745

27 مرداد 1394 ساعت 11:31


هر کی ماجرایی داره ..

حتی همون ادم خوشروی خوش صحبت دوست داشتنی ..

خنده ها و روی خوشش را که کنار بزنی می بینی زخم های زیادی از روزگاری که گذشته .. اون زیر پنهان شده ان .. و فقط گاهی توی خلوت مجال خودنمایی پیدا می کنن ..

منم مثل همه ..

یه وقتی غرق شده بودم توی ماجراهای زندگیم ..

ولی الان فهمیده ام باید یک قایق بسازم و بیام و روی ماجراهای تمام نشدنی باقی بمونم ..چون فهمیده ام موندگار ِ همیشگی من هستم .. 

حس خوبیه .. بیای بالا و به جای غوطه ور شدن و فرو رفتن .. از بالا ببینی چه خبره .. شاید ..  و البته که حتما، نگاهت به گوشه ای می افته و می بینی مسیر درست از اونجا میگذره .. قایقت را سُر میدی و میری و ماجراها می مونن ..

یه وقتی شنیده بودم که نباید از مشکلاتت بپری و بگذری .. باید دونه دونه حلشون کنی .. ولی حالا نظر خودم اینه که اتفاقا باید از روی بعضی مشکلات بپری .. هر مشکلی ارزش وقت گذاشتن و انرژی صرف کردن نداره .. بعضی وقت ها باید بپری و بگذری و بری به آینده و سر برگردونی و ببینی پشت سرت همه چی حل شده و صاف و شسته رُفته است ..

بعضی وقتها .. با یاد گیری حل مسائل بزرگتر .. اوستای حل مسائل ریز و کوچک میشی .. وقتی افق نگاهت بازتر میشه :)



نظرات (3)
28 مرداد 1394 ساعت 02:00
واقعیت اینه مکلات کوچیک تمومی ندارن . شاید اصلا اسمشون مشکل نباشه اما همی کوچولوها انرژی زیادی میگیره که به نظر منم باید از بعضیاشون بپری و از خوشیهای موجود دراون لحظه استفاده کنی
پاسخ:

منم موافقم .. بعضی هاشون شاید حتی مشکل نباشن ..

نفیس جان به من انگیزه میدی برای نوشتن
28 مرداد 1394 ساعت 09:31
دقیقا این یکه میگی افق نگاهت بازتر بشه درسته...
مثه الانمون که یه سری مسائل قدیم فقط خاطره شدن و مشکل حسابشون نمیکنیم...
پاسخ:
بله اطلسی عزیزم
31 مرداد 1394 ساعت 08:30
دقیقا گاهری باید از کنار مساله گذشتو نگاه کرد فقط
پاسخ:

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد