X
تبلیغات
رایتل

757

14 آبان 1394 ساعت 12:49

یک قدم به نیمه پاییز مانده .. فردا سالروز تولدم هست .. و بامزه اینجاست که معمولی ام .. مثل هر سال احساسات شدید، چه شاد و چه غمگین، نسبت به این روز ندارم .. عادی و معمولی دارم روز به روز به شمع های روشن 32 و خاموش کردنشان و ورود به 33 می رسم ..

اوایل هفته با پیشنهاد همسر به مهمونی آخر هفته تولدانه فکر کردیم .. و مهمان دعوت کردیم و مطابق هوس همسر جان پیتزای مرغ و سبزیجات درست خواهم کرد و مطابق دل خودم کشک و بادمجان – اگر بر هیجان تست هونکار بِیِندی *  غلبه کنم –

لیست بلند بالایی از مایحتاج آشپزخانه نوشته ام و به ترکیب رنگ دسرهای تک نفره ام فکر میکنم .. و احتمالا کیک تولدم را از شهــرزاد م.آرژانتین میگیریم که عاشق کیک های شکلاتی اش شده ام ..

و الان به نظرم کاملا مشخص شده که دارم از اصل ماجرا طفره میرم ....


هیچ وقت تصوری نسبت به 33 سالگی نداشته ام .. و شاید همین مسئله هست که نمی تونم خودم را بررسی کنم و ببینم چقدر از رویاهام جلوتر هستم یا چقدر عقب تر .. برای اکثر ما .. تقریبا تا 22 سالگی مسیر مشخص بود .. تا هفت سالگی کودکی می کردیم و کمی مهد کودک می رفتیم و بعد مدرسه .. تا 18 .. و بعد کنکور و دانشگاه و رسیدن به لیسانس .. و بعد ادامه تحصیل یا پیدا کردن شغل .. هر روز زیر و رو کردن نیازمندیهای همشهری – به سن من، هنوز سایت های کاریابی اینقدر فعال نبودن .. نهایتا چند مرکز کاریابی بود که اگر شغلی مناسب حال آدم پیدا می کردند باید تقریبا حقوق یک ماه را پیشکش می کردیم- .. و رفتن برای مصاحبه .. - که برای من هیچ کدام از شغل های تخصصی ام از روزنامه پیدا و کشف نشدن - .. از اینجا مسیرهایی که برای ادامه زندگی می تونستیم انتخاب کنیم بیشتر و بیشتر می شد .. انگار همه با هم تا نقطه ای رسیده بودیم و بعد راه خودمان را می گرفتیم و می رفتیم تا به آینده ای برسیم که هیچ وقت قابل دسترسی نبود و همیشه لحظه ای جلوتر از ما توقف می کرد.. عمیق که فکر میکنم می بینم هیچ امتیازی نمی تونم به خودم بدم .. چون انتهایی رخ نداده .. به نقطه پایانی نرسیده ام و برآوردی از کل ماجرا ندارم .. که نتیجه و ثمره خیلی از زحماتم .. تصمیماتم .. و اقداماتم به آینده موکول شده .. و هنوز نمی دانم دقیقا چه کرده ام ..

حالا دوست دارم  یادم باشه و تا 40 سالگی – وااای خدای من حتی تصور رسیدن این سن هم دلم را لرزوند .. سنی که برای من همیشه معنای تکامل و پختگی داشته- اهدافی مشخص را تعریف کنم و کنجی پنهان کنم و برای رسیدن به آنها تلاش کنم و روز تولد 40 سالگی .. اگر عمری بود .. خودم را مرور کنم ..

این بین .. از لحظه تولدم تا همین امروز .. سالهای عجیب و خاصی گذشته .. سالهایی که خاص من بوده و من نقش به روزهاش زده ام و لحظه هاش را بازی کرده ام .. بعضی روزها نقشم را بی حوصله بازی کرده ام و از خودم گله دارم و بعضی روزها پویا و رنگارنگ و پر انرژی بوده ام و خودم را تحسین میکنم .. و همین حالا دلم خواست بنویسم که دلم برای بعضی سال های عمرم .. مثل 27 سالگی که سال ازدواجم بود .. تنگ شده ..

هر چه هست .. مدتهاست فقط آرزو میکنم هر لحظه .. مجری تصمیم خوب و درست و به موقع باشم .. و انسان بودن را تمرین کنم ..

حس ام بد نیست .. سبک هستم .. دلم صاف هست و قلبم آرام ..



*هونکار بیندی



نظرات (5)
16 آبان 1394 ساعت 22:37
تولدت مبارک قاصدک مهررررررررررررربونم...
وای وای منم امسال وارد 33 سال زندگیم میشم... اتفاقا چند روزه دارم به برایندم تا حالا فکر میکنم...
ایشالا که امسال برات بهتر از همه سال های گذشته باشه عزیزم
پاسخ:

دخملی مهربون .. مرسی ..
ایشالا کلی روزهای خوب پیش رو داشته باشیم ..
23 آبان 1394 ساعت 20:06
tavalode to khooob mobarak
پاسخ:
مرسی عزیزم ..
24 آبان 1394 ساعت 21:24
اول باید این پست رو میخوندم. جواب سوالام اینجاس
ایشالله 33 سالگی بهت میارک باشه و بهترین روزها رو تجربه کنی
پاسخ:
مرسی عزیزم
26 آبان 1394 ساعت 08:40
یعنی شما هم 15 آبانی؟ عزیز دلم فک نمیکنم هیچ وقت یادم بره تاریخ تولدتو .عزیزترین ادمی که تو زندگی من یه زمانبود هم 15 آبانی بود و و دقیقا متولد 62
برم پستت رو بخونم .
پاسخ:
بلی .. 15 آبان .. 61 ..
26 آبان 1394 ساعت 08:44
الهی که بهترین اتفاقهایی که میشه رو تجربه کنی عشقم و دهه چهلم زندگیت اینقدر پربار باشه و رسین به خواسته هات به راحتی باشه و کنار همشون تیک بخوره.
دسر تکنفره خیلی شیکه به شرط اینکه مهمون اضافه ای نیاد و همه چیز طبق برنامه ریزی پیش بره .
پاسخ:
دهه چهلم رو که دیدم جا خوردم .. ..........
نمی تونم بگم حس ام چی بود ..
الهی همه ما عمرمون رو به خوب یبگذرونیم .. الهی آمین ..
.
همینطوره که میگی .. من چند تایی هم اضافه درست کرده بودم که البته دست نخورد ..

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد