تا حالا کیک تولد پختین؟ مثلا برای مامانتون .. یا باباتون .. یا برای همسر عزیزتون .. خب من این شانس رو داشتم ..
3 خرداد تولد مامان عزیزم بود .. از یکی دو روز قبل فکرم رفت سراغ تهیه کیک تولد .. مامی سایت و وب شف طیبه عزیز شده بودن پاتوق قاصدک قناد باشی !
اعتراف میکنم دست و دلم لرزید و خامه را خودم درست نکردم و خامه فرم گرفته را از قنادی نزدیک خانه عشق تهیه کردیم ..
کیک اسفنجی 6 تخم مرغی پختم و نشستم پای فر و با هر ذره پف کردنش ذوق کردم .. کیک آماده شد.. از آنجا که قالب گرد نداشتم و کیک اسفنجی را توی سینی فر پخته بودم، یک دیس خوشگل و خوش تراش مستطیل شکل انتخاب کردم و وقت تزئین رسید .. اول نظرم این بود که کیک را دو لایه درست کنیم .. ولی با پیشنهاد احسان تعداد لایه ها را بیشتر کردیم .. احسان کیک را از وسط نصف کرد تا اندازه دیس باشه و هر نصف را از میان نصف کرد تا 4 لایه داشته باشیم و من هر لایه را با آب کمپوت آناناس خیس می کردم و همینطور پیش می رفتیم .. لایه اول را خامه و آناناس ریختیم .. لایه دوم را خامه و شکلات چیپسی و لایه سوم را خامه و گردوی خرد شده .. رسیدیم به سر کیک .. بقیه خامه را ریختم روی سر و روی کیک مستطیل شکل و د ِ صاف کن .. که البته خامه همکاری نمی کرد و خوب صاف و یکدست نمی شد .. بعد روی کیک را با آناناس حلقه ای و توت فرنگی و شکلات چیپسی تزئین کردیم .. و در آخر دنت شکلاتی را توی قیف ریختیم و با کوچکترین سایز ماسوره روی سر و روی کیک، دالبری پاشیدیم .. و کیک ما آماده شد و رفت توی یخچال نشست تا خودش رو بگیره و قاصدک و احسان آماده بشن و برن تولد بازی ..
کیک ما می تونست بهتر باشه اگر از شب قبلش اماده می شد و خامه خوب به خوردش می رفت ..
کیک ما می تونست بهتر باشه اگر خامه بیشتری استفاده می کردم و بی خیال کالریش می شدم ..
کیک ما می تونست بهتر باشه اگر کیکش اسفنجی تر می شد و پوک تر ..
ولی همه قویاَ اظهار داشتند که برای تجربه اول خوب بود ..
و البته من درس گرفتم ملت وقتی عکس کیکشون رو میذارن توی سایتهای مختلف .. نگم ”وا .. چه بی حوصله تزئین کرده” .. بلکه بگم ”واااااااااای بنده خدا چه زحمتی کشیده تا همینجا کیک رو تزئین کرده” !!!!!!!!!!!!!!!
.
خلاصه این بود اولین تجربه کیک تولد پختن من و احسان جانم !



توصیه میکنم اگر اهل این کارها هستین تجربه درست کردن کیک با همسرتون را از دست ندین .. تجربه ای بی نهایت دلچسب و خوشمزه است :)))
.
.
* :)))))) الان تشکر میکنم از خودم که روی زمینه کرم قهوه ای عکس انداختم و معلوم نیست کیک کدومه، رومیزی کدومه !!!!!!
هنوز وقت نهار نشده .. ولی به روی خودم نمی آورم .. ساعت را نادیده می گیرم و می روم تا ظرف غذایم را از یخچال بردارم .. تا غذایی گرم کنم و تنوعی ایجاد شود .. عصبانیتم بخوابد ..
ظرف را که در دست میگیرم مچم خم می شود .. نادیده میدانم تمام گوشت های قابلمه غذا را برایم گذاشته .. و وزن ظرف می گوید دو برابر هر روز نهار برای خوردن دارم .. قربان دستهای مردانه و مهربانت .. عزیزدلم ..
گاهی .. وقتی نیستی .. وقتی قدری آنطرف تر مشغول کاری .. وقتی میدانم چشمهای مشکی و همیشه کنجکاوت به مانیتور خیره شده و دستهای خلاقت مشغول آفرینش اند .. دلم می خواهد کار را .. زندگی را .. دنیا را .. زمین بگذارم و بدوم و برسم تا آنجا که عطرت هوا را برداشته .. بیایم تا کنار گوش ات .. صدایم را نرم کنم و بگویم ”دوستت دارم” .. و آنوقت است که چشمهایت تماشایی تر از همیشه است ..
تو را .. در میان قلبم پیچیده ام و به خدا سپرده ام ..
.
.
.
.
من اهل ِ این کار نیستم .. من مال ِ این کار نیستم .. من اونی نیستم که باید .. من ادم ِ اینطور کار کردن نیستم .. من این روزها رو عوض میکنم .. من .. من .........
من .. الان .. فقط ناچارم ..
.
کاش دوستی بیاید .. سر بر شانه اش بگذارم و زار بزنم .. دوستی که همسرم نباشد .. که مادرم نباشد .. که پدرم نباشد .. خواهر و برادرم نباشد .. دوستی که فقط دوست باشد .. دوستی که دوستانه دوستم داشته باشد .. دوستی که هر قطره اشکم .. قلبش را نخراشد .. گریه ام را ببیند و نرم و دوستانه لبخندی بزند و دست بر شانه ام بکوبد و بگوید ” گریه کن رفیق! ”
زود می گذرید ! دارید زود می گذرید .. روزهای شیرین جوانی ام !
دست و پایم را تار ِ چسبان ِعنکبوت ِ بی انگیزه گی بسته است ..
و هزار پیچ چرایی دست از سرم بر نمیدارد ..
این بار اما .. منتظر گذشتن این روزها نیستم .. تلخ ترین انتظارها را، انتظار برای زودتر گذشتن روزگار جوانی ام را، کنار گذاشته ام ..
این بار، جنگجویی بی رمق ام که در پی ته مانده های نیرویی بزرگ، ته و توی خویش را می کاود .. تا روزهایی شیرین بسازد از این روزگار خاکستری ..
هنوز غرق در داستان فیلم باشید و همراه با همسرتان .. نرم و آهسته از خروجی سرسره مانند پردیس ملـت سُر بخورید و بیرون بیایید و ببینید آفتاب و نم باران و بهار چه سورپرایزی برایتان مهیا کرده اند .. عیش فیلم دیدنتان تکمیل می شود ..

حوض نقاشی .. ساده بود .. شاید به خاطر سادگی شخصیت هایش ..
دوست داشتنی و زلال بود .. شاید به خاطر زلال بودن شخصیت هایش ..
حوض نقاشی انگار ساخته شده تا بعد از آن نگاه تو به همسرت لطیف تر و دوستانه تر و پر مهر تر باشد ..
در این پیچیدگی های بی سامان این روزها .. دیدن چنین آدمهایی با این حجم از سادگی و سپیدی و پاکی .. عجیب فطرت خاک گرفته را قلقلک می دهد ..
دلم روستا خواست و جویبار و بوی کاهگل ..
.
متشکرم، خانواده حوض نقاشی ..