ملاصدرا را آمدیم تا کردستان .. احساس کردم همه دنیای کوچک و خفهی زیر پل، صدا و همهمه شده .. رانندههایی که ماشینها را به هر قیمتی در هر فضای تنگی جا میدادن و بوق میزدن و ویراژ میدادن و هدف، فقط جلو افتادن از قافله ماشینهای دیگر بود ..
حالم بد بود .. صداها در هم میپیچیدند و بیانتها تداوم داشتند و تصاویر به هم گره میخوردند و ماشین تکان تکان میخورد .. انگار قیامت شده بود ..
شیشه کنار خودم را بالا بردم .. سرم را به صندلی تکیه دادم ..
دوست داشتم نگاهم را به کنار راه بدوزم و به جای دیوارههای سیمانی .. رنگ و وارنگ گل و درخت و سبزهی بهشتی ببینم .. و سکوت باشه و ماشین بدون تکان حرکت کنه و پیش بریم ..
.
دلم صدای دریا میخواد .. ششششششششششـ .. و صدای کوفته شدن موج به صخره .. نسیم ملایمی باشه و حتی صدای مرغ دریایی .. و من تا ابد وقت داشته باشم به خط افق نگاه کنم .. بدون غروب .. و بدون طلوع ..
.
از اتوبوس پیاده شدم .. حواسم بود سری به سوپر روبروی ایستگاه بندازم و پفک نمکی مینو بخرم و بعد راهی خانه بشم ..
تلویزیونِ نمیدونم چند اینچ مغازه روشن بود .. یادم افتاد بازی ایران و برزیل هست ..
پول رو پرداخت کردم و راه افتادم سمت خانه ..
باورم نمیشد .. ایران 2-0 از برزیل جلو بود ..
بهش زنگ زدم و گفتم ایران چیکارش کرده؟
گفت چی؟
گفتم والیبال دیگه ..
گفت بردییم؟
گفتم فعلا 2 ست اول رو بله ..
لباسهام رو سبک کردم و نشستم جلوی تی وی و پفک رو باز کردم و مسابقه را تماشا کردم .. و لذت بردم ..
.
تا جایی که یادم هست، همیشه اینطور موفقیتها و پیروزیها برام بینهایت دلچسب بوده ..
نفر یا نفراتی که تمام سعی خودشان را به کار میبرن تا بودنشون را ثابت کنن .. زحمت میکشن و پشتکار دارن و به خودباوری میرسن و خودشان را به اثبات می رسونن .. همیشه این دست ماجراها برای من تحسین برانگیز بوده ..
و همیشه دوست داشتم در مورد خودم هم همینطور باشه .. و قاصدک، مغلوب ِ از قبل تعیین شدهی قضاوتها و برچسبها و پیش داوریها و تصورات نباشه .. که قاصدک همیشه و همه جا حرفی برای گفتن داشته باشه .. و همیشه از خدا سپاسگزارم برای داشتن این روحیه ..
البته که مدتهاست ذهنیتها و آرزوهای شخصیم .. با چیزی که در زندگی شخصیم جاری هست متفاوته .. ولی چشم امیدم به خداست .. خدایی که این روزها عمیقا حضورش را حس میکنم .. و عاشقانه دوستش دارم ..
شده تنه زندگی .. و من نیلوفرانه دورش حلقه میزنم و تاب میخورم و بالا میرم ..
.
صبح .. تخت را به قصد شست و شوی دست و صورت ترک کردم ..
وقتی برگشتم .. دیدیم روی تخت نشسته .. خستگی تمام نشدهی کار این چند وقت از همون فاصله هم دیده میشد ..
حوله را برداشتم و رفتم سمت اتاق .. بلند شد و رفت تا دست و رویش رو بشوره ..
برگشت .. حوله را برداشت .. بدون بوسه .. بدون شیطنتهای خاص خودش ..
در یخچال رو باز کردم و چند قاشق استانبولی برداشتم برای کفترا و گنجشکها .. ظرف آبشون رو پر کردم و در صافترین حالت ممکن روی خاک تلنبار شده گلدون ِ آویزون از نرده بالکن گذاشتم ..
کمی آرایش کردم ..
پای لپ تاپ نشسته بود و احتمالا فایل کارهای تکمیل شده را روی فلش میریخت ..
قرار بود زودتر راه بیفتیم ..
توی راه ساکت بودیم .. خبری از رویا بافی و شیطونیهای هر روزه نبود ..
وقتی ساکته .. وقتی خستهاس .. خالی میشم .. ته میکشم و به گل میشینم ..
سر راه پیاده شدم تا شاید زودتر بره و به کارهاش برسه ..
.
چند بار .. به بهانههای مختلف شمارهاش رو گرفتم .. صداش خشک و خسته بود ..
.
چند دقیقه زودتر رسیده بودم سر خیابان .. از دور دیدمش که سوار بر قلدر نزدیک و نزدیکتر میشد .. توی نگاهش خنده نبود .. ابروها گره خورده .. سفت و محکم .. بالای نگاه جدیاش نشسته بودن ..
.
کوبیده شدن جاعینکیش به زانوم رو بهانه کردم و صحبت را شروع کردم .. دلم میخواست بهش بگم خوش به حالت .. که بلدی چطور باشی .. وقتی من خسته و بیاعصاب میام .. بگم خوش به حالت .. که میتونی حالم رو تغییر بدی .. من رو برداری و ببری یه طرفی .. تا تازه بشم .. برام بستنی بخری .. سر راه کباب بخری .. برسیم خونه و بیای همهی من رو توی بغلت جا بدی و محکم فشارم بدی .. تا بیاعصابیهام اشک بشن و بریزن و سرشونههات رو خیس کنن .. و بعد مثل گل باز بشم و دوباره نیلوفر بشم و دورت حلقه بزنم و همه چی تموم بشه ..
.
وقتی خستهای .. یه کم هم بد قلقی .. از خیلی راهها میام و به در بسته میخورم .. توی صدات .. توی نگاهت .. یه چیزایی هست که دست و بالم رو میبنده .. هی توی دلم باهات قهر میکنم و باز آشتی میکنم و تو حتی نمیدونی من چی میکشم بین این قهر و آشتیها ..
حس میکنم فکر میکنی من مقصر همه خستگیهاتم .. دلم میگیره .. چطور بودن رو بلد نیستم .. و دلم میمیره تا بین خستگیهات .. یه راه باز کنم و بیام و برسم به تو .. و به خیال خودم .. بهت ثابت کنم من مثل بقیه نیستم .. من جای بقیه نیستم .. من نیلوفر تو ام .. عشق تو ام .. همخونه تو ام .. زن ِ تو ام .. من خستگیهات رو میبینم .. میفهمم ..
.