کنج ِ دنج

کنج ِ دنج

گاه نگار
کنج ِ دنج

کنج ِ دنج

گاه نگار

651


بعد از عمری که فکر میکردم طبعم سرد هست و برای همین مدام دست به دامن عرق نعناع و دارچین و نبات می‌شدم .. تازه دیروز طرفهای ظهر بودم که با پیگیری‌های همسر جان ملتفت شدم طبعم گرم و تر هست .. و همین شد که دلیل بعضی از آلارم‌ها و هشدارهای بدنم رو درک کردم .. و متوجه شدم بد نیست گاهی به زبان بی‌زبان بدنم هم گوش بدم ..و اینطور شد که برنامه‌های تغذیه‌ای ما دستخوش تغییر خواهد شد ..


به طب سنتی علاقمند شده‌ام .. و به علم روانشناسی .. خدا این دهه 40 ما رو به خیر و خوشی بگذرونه .. که در عجبم از تغییر ذائقه و طبع و سلیقه و حال و احوال ..

.

ماه رمضان پشت درهای خونه‌هامون هست و کافیه در را باز کنیم و هر کدوم به قدر توانمون از این ماه بهره ببریم و استفاده کنیم ..

و امیدوارم 30 روز بعد، قاصدکی باشم داناتر ..عاقل‌تر .. خوش فکرتر .. مهربان‌تر .. صبورتر .. و مثبت‌تر .. و ملایم‌تر ..

دوست دارم در حد توانم بعضی خصوصیت‌های نامناسبم رو حذف کنم .. حداقل تمرین کنم برای حذفشون ..

دوست دارم عمیق‌تر فکر کنم .. و دست از تفکرات سطحی بردارم .. دوست دارم روح و جسمم رو تطهیر کنم .. و دوست دارم شب عید فطر که رسید، حالم از خودم خوب باشه .. به امید خدا ..

خیلی هم التماس دعای خیر دارم .. لطفا :)

650


چشم‌ها را که باز کردم .. ادامه‌ی سردرد روز قبل به جریان افتاد .. انگار نه انگار که  چند ساعتی خوابیده بودم ..

و این شد که دیروز مرخصی اجباری بودم .. بدون کدبانوگری‌ای خاص ..

نه تی‌ وی دیدم و نه پای اینترنت بودم .. فقط کمی تلفن بازی ..

.

هنوز هم وقتی موها رو می‌شورم .. رنگ‌های آلبالویی نقش زمین می‌شن .. انگا آلبالوها را توی مشتم فشار می‌دم و جان میدن .. حالا رنگ موها به گیلاس‌های رسیده تابستانی نزدیک‌تره .. و هایلایت‌های روشن‌ترو خنک‌تر ..

و این یعنی من هنوز نرفته‌ام یک شامپوی تثبیت کننده بخرم ..

.

دیروز کمپوت گیلاس درست کردم .. دلم از شیشه‌های آتا جان خواست .. تا پر از کمپوت بشن و برن توی یخچال ..

.

دلم فروشگاه رنگ و وارنگ می‌خواد تا برم و گشتی بزنم و سبدهای رنگی و طرح دار بخرم با شیشه‌های خوش تراش .. و چند تا ظرف مناسب فریزر و یخچال .. ولی از حقوق چیزی نمی‌مونه برای خرید دِل دِلی .. امیدوارم در این گرمای تابستان حقوق ما هم دچار انبساطی عظیم بشه و ما به خرید برسیم ..

.

و .. امشب ایران- بوسنی .. برام جالب بود وقتی شنیدم که گفته شده “ اونهایی که حس بردن ندارن، بازی نکنن” .. چقدر من زیاد دارم یاد می‌گیرم از این فوتبال .. که هر قدر هم تلاش کنی .. اگر خودت را برنده نبینی .. باز بازنده‌ای ..

به امید یه برد خوشمزه و یه جشن صعود خوشمزه‌تر ..



649


تابستان رسما حمله کرده ..

دو روزه دمای بدنم بالا رفته و حس می‌کنم همین روزها بسوزم و تمام بشم ..

دیشب لازانیا درست کردم .. گرسنه بودیم و نذاشتم زیاد توی فر بمونه .. برای همین بیشتر شبیه آبگوشت شده بود .. ولی طعمش بی‌نظیر بود .. و داشتم فکر می‌کردم دیگه لازانیا دوست نداشته باشم، چون پنیر پیتزا زیاد می‌ریزم و خیلی سنگین میشه ..

هفته دیگه ماه رمضان شروع میشه و من از خدا می‌خوام که توفیق داشته باشم امسال درست و حسابی قرآن بخونم ..

دکمه پایین مانتوم افتاده .. و نمیدونم کجا افتاده .. و من هم دکمه بالای مانتو رو برداشتم و به پایین مانتو دوختم ..

تیر ماه رسید؟؟؟؟ باورم نمیشه ..

حداقل یک ماه هست که دارم با خودم میگم با مژگان عزیز تماس بگیرم و از حالش باخبر بشم .. ولی .....

شاید .. چند روز مرخصی بگیرم .. برنامه خاصی ندارم .. دوست دارم کمی بانوی خانه باشم ..

طپش قلب دارم ..

دلم یهو خورشت کرفس خواست ..

تیر ماه رسید؟؟؟؟ باورم نمیشه ..

یادم باشه به استاد زبان ایمیل بزنم و سوال کنم کجا برم کلاس زبان ..

آرزو میکنم در آینده بسیار نزدیک .. در دو یا سه ماه آینده .. حقوقم دو برابر اینی که الان هست بشه ..

با فاطمه صحبت کردم و گفت منتظر باشیم امتحان زهره تمام بشه و قرار بذاریم و دیداری تازه کنیم .. من هم زود به زهرا تلفن زدم و اطلاع دادم .. و این یعنی یک دیدار دوستانه 4 نفره .. با دوستان دوران دانشجویی ..

تیر ماه رسید؟؟؟؟ باورم نمیشه ..

یادم باشه برم خانه و خاک شیر بشورم ..

.

خدایا .. بخواه فراموش نکنم که کار می‌کنم تا زندگی کنم .. زندگی نمی‌کنم تا کار کنم ..

بخواه انسان  خوبی باشم .. آنطور که شایسته بندگی تو هست ..

بخواه .. لطفا بخواه مهربان باشم ..

لطفا بخواه حرفهای بد نزنم و نشنوم .. که جایی .. در عمیق‌ترین نقطه قلب و فکر آدمها تاثیری بگذارد ابدی ..

لطفا بخواه آدم باشم ..

مرسی ..


 

489


کی فکرش رو می‌کرد ..

اینقدر خوب بازی کنن که حالا برای گل خوردن در دقیقه 91 اینقدر غصه بخوریم ..

حق تیم ما باخت نبود ..

اگر پنالتی گرفته می‌شد ..

اگر ضربه قوچی گل می‌شد ..

اگر شوت دژاگه گل می‌شد ..

.

و همه‌ی این اگرها .. در برابر تیمی مثل آرژانتین ..

و این یعنی بچه های ایران .. عالی بودین .. عالی بودین ..








648


تفریح سالم این روزهای من و همسر جانم این هست که بشینیم فکر کنیم بازی فُلان جا و بهمان جا چند چند میشه و پیامک بزنیم به برنامه عا.دل .. تا مداوم امتیازمون بره بالا و رتبه‌مون بهتر بشه و هیجان زده بشیم .. بعد بشینیم پای فوتبال .. حالا خیلی هم ننشینیم .. مثلا من توی آشپزخانه مشغول طبخ شام و نهار .. و همسر جان پای لپ تاپ مشغول کار و امر خطیر درآوردن روزی حلال ..

بعد ببینیم ما پیش بینیمون 2-1 بوده .. ولی نتیجه بشه 1-2 .. یا 5-2 .. یا 0-0 .. یا 5-1 یا ...

و بگذره تا بشه دیشب .. بعد ما فکر کنیم خوبه نظرمون رو تغییر بدیم .. و این بار از موضع خودمون پایین بیایم و پیش بینی کنیم 3-1 .. به نفع اکوادور .. بعد اکوادور 2-1 ببره ..

یعنی دیدن داشت قیافه من و همسر جان ..

.

و حالا از اونجا که کلا بعضی تیم‌های بزرگ از اونطرف بوم افتادن و از اون نظر شگفتی ساز شدن .. من میخوام بازی امشب رو 13-5 به نفع ایران پیش بینی کنم !!!

خدا رو چه دیدی .. شاید آرژانتین هم از اون نظر شگفتی ساز شد خب ..

 .

به امید موفقیت بر و بچز فوتبال :))

.


راستی! این منم .. قاصدک .. با موهای کوتاه و  آلباااالویی :)