
پشت پنجره اتاقت اینجوری باشه و ..
میز کارت دقیقا پشت به پنجره باشه و ..
اتاق جا نداشته باشه تا میز رو بچرخونی و زاویه بهش بدی و ..
کرکره پشت پنجره هم گیر کرده باشه و باز نشه و ..
.
کلا همه چی دست به دست هم داده باشن تا تو از دیدن این منظره محروم بشی و .. ولی تو ..
اینقدر این بیلبیلک ها رو می چرخونی و عقب و جلو میبری تا یه کمی از کرکره باز بشه و ..
دوربین گوشی ت رو آتیش میکنی و یه عکس سبز و پر از طراوت میگیری و ..
می پری و میای صفحه ی وبت رو باز میکنی و عکس رو میذاری تا دوستات هم ببینن و ..
همه با هم از این بهار و از این هوا و از این سبزی لذت ببرید و ..
دلتون آروم بشه و ..
لبخند روی لبهاتون بشینه :)
روزتون مبارک .. برگ گل های لطیف و دوست داشتنی ..
الهی دستهای پنبه ای تون و قلب سپیدتون همیشه همراه هر لحظه ی فرزندان و عزیزانتون باشه .. چه شما گل هایی که روی زمین منزل دارید .. و چه شما فرشته هایی که سفر کردین و از دوردستها .. با احساسات مادرانه تون .. هنوز مهر به دل فرزندانتون می پاشید ..
روزتون مبارک ..
الهی خدا عمری به ما بده .. تا ذره ای از مادرانگی شما را جبران کنیم .. اگر که جبران کردنی باشه ..
تقدیم به شما .. با احترام ..

دیروز می گفت آقای همکار رو هر از گاهی می بینه که توی آلاچیق نشسته و چای می نوشه ..
گفتم ما که نیم ساعت وقت نهاری داریم و روی ساعت کارمون حساب میشه .. منم خیلی دوست دارم مثلا وقت نهار برم روی اون نیمکت بشینم و توی سکوت غذام رو بخورم و کیف کنم .. خصوصا حالا که هوا خود ِ بهشته ..
همین الان یادم افتاد که یادم نبوده که آرزوی کوچولوم رو برآورده کنم و دو تا سمبوسه ی خانگی سهم نهار امروزم را پشت همین میز کار بلعیده ام :(
.
.
.
15 ام بود .. نگاهم را به بیرون از پنجره انداختم و غنچه های بهاری درخت گلابی و سیب ِ حیاط را دیدم ..
16 ام بود .. صبح بعد از ورود به اتاق کارم یادم افتاد فراموش کرده ام دوربینم را بیارم ..
17 ام است .. دوربین را همراه اورده ام .. این شما و این نقاشی زیبای خدا ..
سلام :)
اولین روز کاری امسال من امروز هست ..
دلم برای همه ی شما تنگ شده بود ..
امیدوارم تا اینجای 94 برای همه به زیبایی گذشته باشه ..