گاهی هم اینجوریه ..
تنهایی عمیقی دورهت میکنه و تو فقط سکوت میخوای و سکون .. و پردههای ضخیم روی صورت پنجره و نه گفتن به آفتاب شهریور .. و صدای یواش ِ پمپ کولر آبی .. و دو سه تایی از بازماندگان دبـــی فــــورد .. ورقی بزنی و هر چی سالهاست که شنیدهای از برچسبهای آزاردهنده .. دور خودت جمع کنی و یکی یکی بهشون برسی و ببینی خبری نیست .. فقط اینکه تو خودتی .. خود ِ خودت ..
یه کم خستهام .. ...... دروغ گفتم .. خیلی بیشتر از یه کم خسته ام .. و حتی واهمه دارم از اینکه بنویسم دلم چی میخواد ..
خانه تمیز شده .. خورشت قیمه روی اجاق در حال جا افتادن .. سیب زمینیهای خلالیی ظریف و منظم، سرخ شده و بادمجانهای قلمی درسته .. با شکاف روی شکمشان .. نمک خورده و آماده سرخ شدن ..
کاهوها شسته شده و ضد عفونی شده .. پودینگ وانیل آماده و با چند تا دونه پسته مغز شده، تزئین شده .. و بستنی سنتی آماده توی فریزر .. برای مخلوط شدن با آب هویجهای نارنجی و شیرین ..
همه چیز آماده یک وعده غذای دو نفره .. یک پذیرایی خانومانه .. به سبک یک خانم خانهدار .. برای یک خانم شاغل که دو روز مرخصی گرفته و خیلی از کارهای عقب افتادهی خانه را جلو انداخته و وقت داشته سر فرصت .. اول وقت .. یه سر به تره بار محل بزنه و خرید روزانه داشته باشه و سر فرصت و با حس و حال غذا درست کنه و سر حوصله منتظر جا افتادن خورشتش و دم کشیدن زعفرانش باشه .. و سر فرصت کاهو بشوره و با کاهوهای حسابی خشک شده سالاد درست کنه .. و ...
و منتظر رسیدن همسر .. ساعت گوشیش رو چک کنه .. یا گاهی چشم بدوزه به ساعت چوبی روی دیوار سالن ..
بره روی تخت ِ تمیز و تازه ملحفه عوض شده .. به بالشت تکیه بزنه و کتاب تازهش رو ورق بزنه و ... لذت ببره .. از نوری که توی خونه پاشیده شده .. از بوی تمیز خونه .. از عطر غذا .. از لباس خانهی تمیزش .. از موهای شسته شده و تمیزش .. از ریمل با حوصله روی مژه نشانده شدهش .. از رژ گونهش ..
.. لذت ببره از سکوت .. از نبودن صدای پیچ گوشتی شارژی .. و نبودن صدای زنگ خوردنهای بیوقفه تلفن روی میز کارش ..
.
وقت شام .. اولین قاشق را بذاره توی دهانش و منتظر تایید همسر نشه و خودش اعلام کنه “عجببببب خورشتی شدهها” .. و همسر عزیزش .. با تاکید اعلام کنه “ واقعا عالی شده .. خیلی وقت بود اینطور غذات جا نیفتاده بود ..”
گاهی وقتها قلبم چنان میتپه که حس میکنم همین حالا از قفسه سینهم بیرون میزنه ..
.
دیشب تصمیم کبری رو عملی کردم و مرغ مکزیکی درست کردم .. فقط قسمت تراژیک ماجرا اونجایی بود که دو دقیقه به سرو شام، یادم افتاد باید سیب زمینی هم خلال میکردم و سرخ میکردم .. چیپس هم نداشتیم .. برای همین شام خوردنمون دیر شد ..
غذای بامزهای بود .. رفت توی لیست غذاهای خانه ما ..
.
پروژهی دسر پان اسپانیا هنوز به سرانجام نرسیده .. فکر میکنم حداقل 7 ماه هست که تصمیم دارم درستش کنم .. چند بار بیسکوئیت پتی بورش شده آذوقه بین روز من و همسر جان .. نشاستهش توی کابینته مواد غذایی مونده و باید برم تاریخش رو چک کنم ..
البته که زندگی من پر شده از پروژههای به انجام نرسیده که دسر پان اسپانیا فانتزیترین موردشه .. – ابدا حالم بد نیست .. حالم خوبه .. و دلم خواست به خودم تیکه بندازم .. –
.
یکی دیگه از بزرگترین سوالهای این روزهای من .. نسبت سبزی قورمه .. در خورشت قورمه سبزی هست .. ببخشید با وجود معضلات جامعه و مسائل بشریت من این دغدغهها رو دارم .. ولی حس میکنم گاهی برای فرار از دغدغههای بزرگتر .. برای فراموش کردن خیلی چیزها .. ذهنم میره سراغ مسائل شکمی .. و دکوری ..
.
چیدن خونمون سخته .. اصلا شوخی نمیکنم .. شده یکی از بزرگترین پروژههای من و همسر جان .. جای سرویس بهداشتی و اتاق خوابها و آشپزخونه طوری هست که سخت میشه سالن رو چید .. آخه چرا ؟
.
ذهنم نظم نداره .. همه چی توی فکرم چپونده شده .. و من غصهدار افکارم هستم ..
.
هنوز کتاب تازهام حتی از پلاستیک شهر کتابش هم بیرون نیامده ..
.
هر روز فایل برنامه ریزی مطالعه را مرور میکنم و یک روز از فرصتم را خط میزنم ..
.
دیروز توی محل ما قارچ نایاب شده بود .. و کنسرو ذرت .. و نمیدونم چرا نخود فرنگیهای کنسرو دیروز اینقدر ریز بودن ..
.
دلم میخواد برم انیمیشن بسازم .. هر از گاهی شبکه HD رو چک کنید .. برنامههای جالبی داره ..
.
دلم برای همه تنگ شده .. برای همه ..
.
روزهای شاغل بودنم بی مزه میگذرن .. به همهی شمایی که شغلتون بهتون آرامش میده .. براتون جذابه .. و راضیتون میکنه .. غبطه میخورم ..
خبر آنلاین :
هاشمی در ادامه با اشاره به این مطلب که بسیاری از شرکتها تنها در برخی از محصولات دچار تخلف شدهاند، گفت: با اعلام اسامی این شرکتها، به مابقی محصولات آنها خیانت میشود. بر این اساس تصمیم گرفته شد تذکرات لازم تنها در خصوص همان محصول مطرح شده تا مشکلات رفع شود.
چی میشه گفت؟؟؟؟؟؟؟
...
لقمه لقمه از مهربانی تو .. با طعم پنیر .. کره .. و مربای خانگی ..
و من ِ دل کوچک ِ این روزها .. گلو را با بغض ِ فرو خورده، تر میکردم .. و محبت تو نوش ِ جانم بود ..
مرد ِ چشم مشکی ِ سپید قلب من :)
