کنج ِ دنج

کنج ِ دنج

گاه نگار
کنج ِ دنج

کنج ِ دنج

گاه نگار

492


همین چند ساعت قبل برای فردا مولودی دعوت شدم .. خیلی زیاد خوشحالم .. بعضی دوستان و همکاران سالها قبل را بعد از چند سال دوباره می بینم ..

آخرین دور هم بودنمان چند روز بعد از عروسی ما بود .. و بعد از این سه سال و نیم برای این دیدار ِ دوباره هیجان زده ام ..

از وقتی دعوت شده‌ام تا همین الان توی ذهنم چند دست پیراهن و دو دست بلوز و شلوار و سه دست دامن و بلوز پوشیده‌ام و تست کرده‌ام .. و نیم نگاهی هم به کت و دامن‌هام داشته‌ام .. توی ذهنم با صندل مشکی و صندل سفیدم راه رفته ام و کیف‌های مدل به مدل دست گرفته‌ام و خط چشم سیاه یا قهوه‌ای کشیده‌ام و بعد که بهم نیومده پاکشون کرده‌ام .. رژلب قرمز پررنگ و صورتی دخترانه را تست کرده‌ام و مانتوی بلند و کوتاه پوشیده‌ام و توی تصورات و تخیلاتم چرخی هم زده‌ام .. و در تصوراتم همه چیز خوب پیش رفته بجز ... ـ قاصدک که در تصوراتش غرق شده و شما را با خود به گذشته می‌برد ـ

الان که فکر میکنم .. می بینم هر بار .. یعنی بعد از هر بار که هفته‌ای پر خوراک را از سر می‌گذرانم و به هیچ خوراک پرکالری ای نه نمیگم و سایز خودم را ارتقاء میدم و  پهلوهای مبارکم از خط قرمز رد میشن .. یهویی یا به میهمانی دعوت میشم و یا مهمان خواهم داشت ..

هر بار تارهای نازک ابروهام در بدترین شکل چیدمان خودشان قرار دارند .. یهویی به میهمانی دعوت میشم یا میهمان خواهم داشت ..

و هر بار ریشه‌های موهام بیرون میزنن و رنگ واقعی خودشان را به رخ میکشن .. یهویی به میهمانی دعوت میشم یا میهمان خواهم داشت ..

و در آخر .. هر بار چند جوش محترم روی پیشانی یا گونه‌ام سبز میشه .. یهویی به میهمانی دعوت میشم یا میهمان خواهم داشت ..

 

یادم باشد ورژن جدید قانون مورفی را به نام خودم ثبت کنم ..

.

الان میدونم خیلی دیر دعوت شده‌ام .. ولی چون خودم به این دور هم بودن نیاز دارم و چون میدونم صاحب مجلس بسیار دوستم دارد و به دلایلی این دعوت دیر انجام شده و من هم متقابلا بسیار دوستش دارم .. ناز نمی‌کنم و ایشالا خواهم رفت ..

 


 

491


یکسال گذشت .. از آن پنجشنبه ای که  با کاسه ای آب .. و قرآن به دست .. بدرقه ات کردم .. بغض و اشک را پنهان کردم و بعد از رفتن تو در آغوش تنهایی فرو رفتم ..

یکسال گذشت .. از شروع ان روزگار .. که تلخی بعضی روزهایش هنوز زیر دندانم مانده ..

یک سال گذشت .. گذشتنی که باورش نمی‌کنیم .. اما گذشت ..

و تو به پاس یک سال صبوری و خدمت ارزنده ات .. امروز به عنوان نفر نمونه تشویق می‌شوی و جایزه می‌گیری .. 

و من .. باز غرق در غرور افتخار آفرینی تو می‌شوم .. مرد نمونه من ..




490

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

489


خاطره ساز روزهای نوجوانی‌ام ..

خالق فاخته‌ی زخم خوردگان تقدیر ..

خالق پنجره، اتوبوس، بازگشت به خوشبختی، تاوان عشق  .. یادت گرامی ..

 




فهیمه رحیمی درگذشت ...




488


.. و من هم یکی از آن 18613329 نفر بودم ..

که بیشتر از اینکه به او رای دهم .. به از خودگذشتگان در برابر او و برای او .. و به حامیان او رای دادم ..



.

به امید وقوع هر آنچه در خور شأن ایران و ایرانیست .. به امید وقوع هر آنچه عطر و بوی احترام و امنیت و آرامش و دوستی و آشتی دارد .. به امید وقوع بهترین ها ..