یه روزی زیر گنبد نیلی بود یه گلدون تنهای تنها
خالی بود جای گل توی قلبش لونه داشت تو سینش غم دنیا
حالا غصه و غم دیگه رفته بازم اومده عطر بهارون
چونکه غنچه پاکی نشسته میون دل تنهای گلدون
گل من گل من
تویی جلوه پاک بهارون
گل من گل من
منم گلدون و تو گل گلدون
گل من تو قلبم شده غنچه عشق تو مهمون
گل من
نکنه که تو چیک چیک بارون
توی رقص نسیم و درختا
با ترانه شاد قناری
دل تو بشه تنگ واسه دشتا
مثل تو واسه این دل خستم دیگه مونسی پیدا نمیشه
بگو میمونه گل پیش گلدون بگو مال منی تو همیشه مال منی تو همیشه
وقتی غنچه عشق تو واشد
تو سینم گل ناز تو جا شد
ریشه کردی تو این دل تنها
عشق تو با دلم آشنا شد
وقتی پرتو روشن خورشید روی برگای سبز تو تابید
غصه رفت دیگه از دل گلدون
عطر تو توی گلخونه پیچید
گل من گل من
تویی جلوه پاک بهارون
گل من گل من
منم گلدون و تو گل گلدون
گل من تو قلبم شده غنچه عشق تو مهمون
.
10 تیر 1381 .. قاصدک 20 ساله و احسانی که 3 روز تا 20 سالگی داشت ..
هنوز دستنوشته آن روزهایت را دارم .. جایی در صندوقچه آن ایام .. و هنوز حس آن لحظه ام بعد از خواندن آن دستنوشته در من تازه است ..
روزی که به عشقت دل دادم و امروز یازدهمین سالگرد دلدادگیمان را گرامی میداریم ..
یک لیست بلند بالا نوشته ام برای مایحتاج مورد نیاز ماه رمضان !
یه چیزی ! مایحتاج مورد نیاز به نظرم تکرار مکررات ِ .. مایحتاج یعنی ”آنچه مورد نیاز است” و نمیدونم چرا بعدش یک ”مورد نیاز” دیگه میاریم .. شاید برای محکم کاری !
خلاصه .. لیست بلند بالای فریزری و یخچالیم رو آماده کردم و بهش چشم دوختم .. از انواع سبزیجات تا انواع مواد پروتئینی و خوراکی ..
سبزی برای سوپ و آش ..
لوبیا سبز برای لوبیا پلو و خوراک و دورچین غذاها
کرفس برای خورشت و باز دورچین غذاها
آلبالو در صورت مقرون بصرفه بودن برای مربای سر سفره افطار و آلبالوپلو ..
گوشت خورشتی و گوشت چرخکرده ..
مرغ در مدلهای مختلف .. برای کاربردهای مختلف ..
خرما..
روغن مایع و یک حلب کوچک روغن لادن طلایی برای روی پلو ..
آرد برای حلوا ..
خلال بادام برای شله زرد ..
دارچین و زعفران خوش عطر و رنگ ..
آبلیموی تازه –البته که چند روزی هست لیموهای ترش و آبدار را روی غذا و سالاد می چکانیم و طعم و عطر بهشت را می بلعیم –
آبغوره ..
کمی بُنشن و حبوبات .. برای آش های رنگارنگ سر سفره افطار .. که دیروز تصمیم گرفتم هر آخر هفته به اندازه مصرف هفته بعد بپزم و ذخیره کنم تا در چشم بهم زدنی آش داشته باشیم ..
امسال هنوز خانه عشق رنگ دلمه برگ به خود ندیده .. و نمیدانم فرصتی برای دلمه پیچیدن دارم یا نه .. یا هنوز برگ ترد و ظریف پیدا میشود یا نه ..
این بین دلم کوفته هم خواست .. کوفته های ریز و یک نفره و خوش آب و رنگ ..
پیاز خرد شده .. چیزی که از سیندخت و دخملی یاد گرفته ام .. و البته اگر تنبلی نکنم کمی هم پیاز داغ آماده میکنم تا ماه رمضان خلوت تر و کم کارتری داشته باشم ..
و .......... خودم هم میدانم خیلی از این کارها را انجام نخواهم داد .. این روزها قاصدک لیستهای زیادی مینویسد که گوشه کیف اش به خاطرهها پیوند میخورند!
بعد از دو ماه رمضان در کنار هم نبودن، امسال جمع خانه عشق جمع است .. امسال برایم تقدسی بیشتر دارد .. امسال حرفها با خدا دارم .. در میهمانیاش .. امسال جانماز و چادر پر گل بهشتیام را رو به کعبه باز میکنم و آنقدر میخوانمش تا آرام بگیرم .. تا دل سنگینم را سبک کنم .. برنامهها دارم برای شبهای قدر .. و اشکها دارم برای ریختن .. اشکهایی که روح و جانم را بشوید و عید فطر که آمد، قاصدک نوزادی تازه به دنیا آمده باشد .. پاک و سبک .. مثل ماه رمضانهای دوران دانشجویی ..
.
.
.
یا امام رضا (ع)! دلت نیامد مستقیم بگویی الان وقت پیش تو آمدن نیست .. ولی من فهمیدم .. از نشانهها .. امیدوارم تا طلبیدن شما و رسیدن ما، راه زیاد نباشد .. دلم هوای غروبهای سرخ رنگ حرمتان را کرده ..
آیا به بیماری خاصی مبتلا شدهام که میشه رو مینویسم میهش .. یا همیشه رو مینویسم همیهش ؟!!
.
البته بد هم نبود اگر به بیماری خاصی مبتلا میشدم* و به قول اون فانتزی نویسها در افق محو میشدم ..
.
.
.
*دور از جونم !
مهندس کامپیوتر خونه عشق، دستی به سر و روی لپ تاپ کشیده و ویندوز سون رو به اِیت تغییر داده .. این اتفاق البته دو روز قبل رخ داد .. – این رو گفتم مبادا به هوش و ذکاوت من شک کنید خدای ناکرده!!-
دیروز غروب رفتم سر و گوشی آب بدم ببینم چه خبر از اینترنت .. نشستم پای لپ تاپ .. دکمه گردالیه بالای لپ تاپ رو فشااار دارم و لپ تاپ جان ذوق زده شدن و روشن شدن .. بعدش یه صفحه ای اومد که اصلا الان یادم نیست چه شکلی بود .. بعدش همینجوری ماوس رو تکون دادم و صفحه رو کلیک بارون کردم، تا مثل گوشی های سونی اریکسون – البته از ساختار بقیه هند ست ها بی خبرم !- کلی پنجره جلوی چشمم هویدا ! شد که زیر یکی از اونها – یا شاید هم روش، یادم نیست- نوشته بود دسکتاپ .. روی دسکتاپ کلیک کردم و تازه یک صفحه آشنا جلوی چشمم باز شد .. همون صفحه دوست داشتنی که قبلا هر روز بدون دردسر می دیدمش .. مودم را روشن کردم و رفتم بگردم ببینم از کجا کانکشن رو باید فعال کنم و برم اینترنت ـ هاهاها ـ .. ماوس را سمت چپ صفحه نمایش بردم و باز یک ستون ظاهر شد که روی یکی از اونها که کلیک کردم صفحه فایر فاکس باز شد و اینترنت فعال شد !!!!!!!! جل الخالق .. دیگه از اون پنجره قدیمی که یوزر و پسورد رو سیو شده داشت، و باید منتظر مدل به مدل پیغامهاش می موندی خبری نبود .. خلاصه رفتم و گشتی توی نت زدم و خواستم به سلامتی لپ تاپ رو خاموش کنم و برم سراغ کار و زندگیم.. آقا من این صفحه رو زیر و رو کردم ولی هیچ جا شات داون ندیدم .. یعنی هیچ جا ها .. این شد که لپ تاپ رو به حال خودش رها کردم تا خسته بشه و به حالت استند بای بره و یا بالاخره همون مهندسی که ویندوزش رو تغییر داده بره به دادش برسه ..
بامزه اینجاست وقتی احسان گفت ویندوز رو تغییر داده اول از همه ازش سوال کردم کنترل پنلش کجاست ؟!! – کجاست الان اون آیکون ِ قاصدک عینک به چشم ِ گل به سر –
.
خلاصه باید برم بشینم ببینم حرف حساب این ویندوز اِیت چیه!