739

5 مرداد 1394 ساعت 08:51


زنگ می زنه و میگه ترافیک غوغا میکنه و دیر میرسه سر قرار .. پیشنهاد میده تاکسی بگیرم و برم سمتش .. میگم حاضرم وجودِ خسته ام رو همون حوالی نگه دارم ولی چند متر برنگردم عقب تاکسی بگیرم ..

تا برسه دلم هوس پفک میکنه .. در واقع دلم خوراکی شور میخواد .. حس میکنم بدنم کم اورده و باید شوری بهش تزریق بشه تا سر پا خونه برسه ..

خیلی میگذره .. ولی بالاخره می رسه .. تا ترافیک خیابان را رد کنه از ماشین پیاده میشم و میرم تا سوپر و یک پفک دو نفره میخرم و خرامان خرامان و بی عجله میرم سمت ماشین و خانمانه سوار ماشین میشم و کودکانه در پفک را باز میکنم و مشت مشت پفک میگذارم توی دهانم تا وقتی  شوری وارد خونم بشه و حالم به سمت بهتر شدن بره ..

راه را به عشق بستنی سنتی توی فریزر میگذرانم و سردرد را زیر لبخندهای کوچولو قایم میکنم تا برسیم خونه ..

و دقیقا از بعد از نهار .. وقتی دست و پام بی حال شده بود و ضعف کرده بودم .. هوس رشته پلو توی دلم زنده شده بود و تا رسیدیم خونه برنج خیس کردم و یک بسته گوشت بیرون گذاشتم و رشته ها را از بالای کابینت پایین کشیدم ..

همه اینها در حالی بود که از صبح تصمیم گرفته بودم یک برنامه غذایی جدید را تجربه کنم و کمی وزن کم کنم .. و گویا بدنم به شدت مخالف این برنامه جدید بود و اینطور واکنش نشان میداد ..

.

همه ی اینها وصف پرخوری و خوش اشتهایی من نیست .. چند ماه قبل آزمایش کاملی انجام شده و خدا رو شکر همه چی خوب بوده .. ولی این ضعف و تحلیل بنیه بدنی نمیدونم از کجاست و نمیدونم چرا چند ماهی هست حالم اینطوره ..



نظرات (2)
5 مرداد 1394 ساعت 17:49
اصولا اسم رژیم که میاد مغز هی دستور خوردن میده لامصب!!!
پاسخ:
آره واقعا ..
12 مرداد 1394 ساعت 08:27
عجب پست هوس انگیزی منم همش گرسنمه
پفککککک گفتی و کردی کبابم اونم پفک نمکی مینو
پاسخ:
سلام نفیس جان ..
جای شما خالی .. این گرسنگی مداوم رو منم دارم

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد