X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

762

14 آذر 1394 ساعت 08:37

یکی دو هفته ی خیلی سخت و پر کار و پر از دوندگی را پشت سر گذاشتم .. پنجشنبه آخر وقت پاکت های آخرین مناقصه ی روی میزم را فرستادم و با خیال راحت رفتم سالن برای مرتب کردن ابروها و بعد با همسری رفتیم خانه .. تنها کار مفید در خانه آماده کردن کوکو با سبزی تازه بود و اتوی لباس های فردا ..

دیروز .. جمعه .. ششمین سالگرد فوت مامان بزرگ بود .. رفتیم سر خاک و بعد منزل مامانم .. دور همی خوبی بود .. تازگی ها از دور هم بودن ها بیشتر لذت می برم و بیشتر طالب با هم بودن هستم .. مامان خیلی زحمت کشیده بود .. از حلوای خوش رنگش تا آش رشته معرکه و تدارک دیدنش برای نهار ..

.

صبح کوله ی آبی رنگ مشترکمون را پر کردم .. ملحفه گل گلی –چون سفید ساده نداشتم – و لباس ورزشی و برس برای شانه زدن موهای 10 ساعت زیر شال مانده .. و پاپوش های مشکیم –که خانم فروشنده بهشون میگفت کالج- .. هفته قبل کلا باشگاه را تعطیل کرده بودم و چسبیده بودم به میز و کار می کردم .. بعله .. باشگاه .. تا حالا دو جلسه از دوره پیــلاتس را شرکت کرده ام و فکر نمیکنم راهی برای جبران غیبت هام نباشه .. امروز بعد از شرکت بدو بدو میرم تا جلسه سوم را تجربه کنم .. سر کلاس چنان بدنم کش میاد که حس میکنم هر آن اجزای بدنم قل میخورن یه طرف ..

.

دو هفته قبل .. یک شمال 48 ساعته خوب را تجربه کردیم .. با دیدن درختهای پر بار نارنج و نارنگی و پرتقال حیاط ویلا جیغ کشیدیم .. با هر بار روی پل رفتن و دیدن دریا جیغ کشیدیم .. و البته با نجات سوئیچی که روی صندلی عقب ماشین جا مانده بود و در هم قفل شده بود هم جییییغ کشیدیم ..

.

پالتوهام هنوز حتی برش نخورده ان .. خانم خیاط عزیز معتقدن ما که اینهمه صبر کرده ایم .. بذاریم ماه صفر هم تمام بشه .. و من هم از این اعتقاد خوشحالم و راضی به این تصمیم .. فقط هوا مخالف بود که بنای سرد شدن گذاشت و بنده کلا ژولی پولی این روزها را میگذرونم تا پالتوهام برسن و خوش پوشی را باز تجربه کنم ..

.

پنجشنبه دل دل میکردم که به خانم آرایشگر بگم رنگ موهام را عوض کنه .. ولی با تعریف دختر خاله ها و خاله تصمیمم عوض شد .. فعلا آلبالویی می مانیم ..

.

پست های منقطع ام را دوست ندارم خیلی .. ولی راستش فکرم خسته است کمی .. و داستان ساختن ازم بر نمیاد .. همین منقطع ها باشند یادگاری .. تا فرصتی دیگر ..

.

خیلی خوش باشید .. خیلی سالم باشید .. خیلی بخندید .. خیلی لذت ببرید از نعمتهایی که خدا بهتون داده .. :)))

 

 

نظرات (2)
16 آذر 1394 ساعت 00:19
اومدم بگم کجایی که دیدم آّپ کردی
این دوندگی ها به آدم حس زندگی میده
پیلاتس رو چند ماهی رفتم به نظرم خوب بود
پاسخ:

البته وقتی با اعصاب خردی نباشه ..
من توی همین چند جلسه دوستش داشتم ..
17 آذر 1394 ساعت 22:11
واویلا کلید رو چرا جا گذاشتید
من همیشه از جا موندن کلید ترس دارم
درختای پر از نارنج روح ادم رو جلا میده
برای پالتوها دیر نمیشه؟ اخه دوختش یه ماهی ممکنه معطلت کنه
پاسخ:
به شکل کاملا اتفاقی .. کار خدا بود که غروب متوجه شدیم .. و صبح زود وقت حرکت متوجه نشدیم ..
یک ماااااااه؟؟!! نمیدونم .. ایشالا دیر نشه .. دیگه کاری از من بر نمیاد ..

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد