768

15 دی 1394 ساعت 14:44

میان سرفه هایم مانده ام .. گوشی تلفنم را دست میگیرم و شماره تماس جدید خاله و دختر خاله را وارد میکنم .. خیلی اتفاقی تصمیم می گیرم بعد از مدتها نگاهی به لیست کانتکت ها بیندازم .. یک لیست بلند بالا .. که حتی چهره خیلی ها جلوی چشم هایم نقش نمی بندد .. از وقتی یادم هست همین بوده ام .. یک علاقمند به انباشت گذشته ها .. برگه هایی که فقط به خاطر یک رد از یک دوستی نگه داشته ام .. بلیط اتوبوس یا هواپیما که خاطره فلان سفر را تداعی میکند .. رسید خرید فلان وسیله .. که خاطره ی یک گردش دلچسب را یادم می آورد .. یک یادداشت کوتاه .. به یاد آن روز .. یک لباس .. یک جفت گیره سر .. 8 عدد کاغذ بسیار کوچک که با یک گیره کاغذ .. سالهاست به هم چسبیده اند .. که 8 اسم دختر روی آنها نوشته شده بود برای نامگذاری آخرین دختر خاله .. چند وقت قبل وقتی به دختر خاله ی 14 ساله ی این روزها گفتم هنوز برگه های اسم ش را نگه داشته ام خیلی ذوق زده شد .. و قول گرفت در اولین فرصت اجازه بدهم تا نگاهی به برگه ها بیندازد و ببیند 7 اسم دیگری که در شناسنامه ش نقش نبسته اند چه ها بوده اند ..

و ... انبوهی از یادگاری های قدیمی ..

همین حالا .. دست بکار میشوم و اسم آدمهایی را پاک میکنم که سالهاست فقط شماره تماسشان را .. روی گوشی تلفنم حمل کرده ام .. و دیگر هیچ ..  

.

سعی کردم افعال و کلمات را کامل و درست بنویسم .. سخت بود .. نوشتن به ادبیات محاوره ای را بیشتر دوست دارم :))

نظرات (2)
18 دی 1394 ساعت 00:59
جالب من تا اسم کسی رو از دفتر تلفن گوشیم پاک کردم یا ازش خبری شده و ناراحت شده چرا شماره اش سیو نیست و یا من کارم بهش وصل شده
ولی عجیب بهم مزه میده نگه داشتن حتی تکه کاغذی برای یادگاری ایام گذشته
پاسخ:
چه بامزه ..
منم دقیقا بهم مزه میده .. ولی از طرفی هم کلافه میشم .. دیگه ترجیح میدم دور و اطرافم خلوت تر باشه
11 اسفند 1394 ساعت 08:17
چه کار سختی بود .فک کنم تابو شکنی کردی دوستم
پاسخ:
کار سختیه واقعا .. برای من سخت بود .. ولی در نهایت لذتبخش ..

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد