X
تبلیغات
نماشا
رایتل

776

2 آبان 1395 ساعت 15:56

روزهای خسته ای را می گذرانم ..

روزهای تمام کردن ته مانده ی کارها .. پرینت نگرفته های "باشه برای فردا" .. آرشیو نکرده های "بذار سرم خلوت تر بشه، بعد" ..

پرینت میگیرم و بایگانی را کامل میکنم .. فایلها را دسته بندی میکنم .. سوراخ سنبه های میز و کشوها را می گردم مبادا چیزی از چشمم دور بماند .. بطری های خالی شربت را بر میدارم .. و همه چیز را مهیا میکنم برای نبودنم ..

نمی شود در آن ِ واحد چند جا باشی .. نبودنم در اینجا را پر رنگ میکنم تا بودنم در جایی دیگر بیشتر به چشم آید ..

به امید خدا ..



775

14 مهر 1395 ساعت 11:51

جوانه ی دوست نداشتنیه قصه ننوشتنم نزدیک 6 ماهگی است .. اگر همین روزها نخشکانمش، همه ی دنیا را تصرف میکند .. و من می مانم و خیال نوشتن های دور ..

دست و پا شکسته شروع کردن هم خوب است .. مهم شروع کردن است .. خصوصا حالا .. که انرژی های اسمش را نبر، کم رنگ و بی رنگ شده ن و با دیدن این صفحه لبخندی برای نقش بستن روی صورتم پیدا می شود ..

روزهای بلند بالای تابستان سپری شد .. پاییز با برگ های زرد و نارنجی و مسی از راه رسید و با سرمای غیر منتظره ش دو روز قبل خانه ی ما را یخبندان کرد .. در را که باز کردیم هوای سرد بفرما زد و بهت زده وارد خانه شدیم و مرغ عشقها را دیدیم که کز کرده بودند گوشه ی قفس .. بهم چسبیده ..

امروز خورشید باز قدرت نمایی میکند .. اسپلیت 18 درجه را نشان میدهد و من دندانهایم به هم نمیخورد ..

روزها پرتلاش و پر قدرت سپری می شوند و ما هم گاه کشان کشان و گاه دوان دوان همراه روزها ..

.

زمزمه های ترک کار را سر دادم .. خستگی و کلافگی و روزمرگی رسیده بود به انتهای بیخ گلویم .. و حالا .. که یک تابوی دیگر را شکسته ام، راحت تر روی صندلی و پشت میز کار می نشینم .. چون میدانم اراده ام آماده است تا بخوانمش ..

شروع کرده بودم به مرتب کردن کارها .. تا آماده تحویل به نفر بعدی شوند .. میز کارم شده بود مجموعه ای از پرونده ها و زونکن ها و کاتالوگ ها .. و هنوز هم به همان منوال روزها را میگذرانم ..

همکار و دوست عزیزم روزهای آخر سر کار  آمدن را می گذراند و دخترکش را تا ماه بعد به دنیا می آورد ..

هنوزآمدنم ادامه دارد ..

تا خدا چه مقدر ساخته باشد ..

و نوشتن را .. به امید خدا .. باز شروع میکنم .. تا خدا چه مقدر ساخته باشد ..


774

21 فروردین 1395 ساعت 16:19

انگیزه ی عزیز .. لطفا بیا و من رو تکونی بده .. دلم برای نوشتن های هر روزه و نوشته های بلند بالا تنگ شده ..

.

این روزها .. بهار هست و رخوت ناشی از هوای بهشتی .. بهار هست و لاله های رنگارنگ سطح شهر .. بهار هست و برگ های سبز کمرنگ و نوی خرمالوی حیاط .. بهار هست و صدای چهچهه ی طبیعت .. فصل خودنمایی  طبیعت .. فصل رنگ های ملایم و گرم .. فصل شروع های دوباره ..

.

ولی من هنوز شروعی را تعیین نکرده ام .. فرصت فکر کردن به برنامه های جدید 95 را نداشته ام .. سیستم هر چه پیش آید خوش آید هم نیست .. همین روزا .. تا فروردینش خداحافظ نگفته برنامه امسال را تعیین میکنم .. به امید خدا ..

773

27 اسفند 1394 ساعت 12:10

آخرین روز کاری 94 هست .. و من مرتب تر و جینگول تر از همیشه پشت میز نشسته ام و خرق عادت کرده ام و مستقیم درون محدوده مجاز برای تایپ صفحه بلاگ اسکای تایپ میکنم ..

امسال را دوست داشتم .. سال انقلاب های درونی گوناگون بود .. سالی بود که سرش را پایین انداخته بود و ملایم می گذشت .. این ملایمت را دوست داشتم .. با رویی گشاده بدرقه اش میکنم و با رویی باز پذیرای 95 هستم ..

خدا را به اندازه ی توانی که برای شکرگزاری به من داده، شاکرم ..

برای همه ی آنهایی که می شناسمشان و نمی شناسمشان آرزوی بهترین ها را دارم .. آرزوی سالی آرام .. سالم .. پر بار و پر برکت .. و شاد ..

به امید روزهایی بهتر و بهتر ..


772

18 اسفند 1394 ساعت 14:16

صفحه خبر را می بندم .. یک صفحه باز میکنم و با خودم فکر میکنم عیبی نداره اگر بعد از پست قبل الان در مورد این چیزها بنویسم؟ و به خودم میگم نه .. عیبی نداره ..

در مورد 3 نفر از مددجوها نوشته بود .. و افراد خیری که به اونها کمک میکنن .. گاهی فکر میکنم چه آدمهای بزرگی توی این دنیا وجود داره .. آدمهایی که بخشی از خودشون رو برای تسلی دادن و زندگی بخشیدن به بقیه در نظر گرفته ن ..

بعضی ها چه روزگار سختی را گذرونده ن ..

همیشه از خوندن این مطالب فراری بوده ام .. همیشه دلم خواسته دنیا رو .. زندگی رو .. رنگارنگ ببینم و روی صورت همه یک لبخند با وسعت یک دنیا شادی جا خوش کرده باشه ..

ولی واقعیت اینه که توی این دنیا همه جوره سرگذشت پیدا میشه ..

قصه ی آمنه و مهری و نگار بود .. چطور به بهزیستی امدنشون و چطور ترخیص شدنشون و روزگار حالاشون ..

دلم برای همه آرامش و آسایش میخواد .. برای همه که روزی فرشته هایی بودن که هبوط کردن و به لیست بازیگران زندگی اضافه شدن ..

.

( تعداد کل: 403 )
   1       2       3       4       5       ...       81    >>